سلام دوستای عزیز امیدوارم حال همتون خوب باشه و همچنین از طرف خودم و سایر نویسنده های این وب عید سعید فطر رو بهتون تبریک و تهنیت عرض می کنم.
این روزا هم که بحث بحث جمعه یا شنبه بودن عیده و بازی استقلال و پرسپولیس و منم به دلیل همین اتفاقات یه مطلب نوشتم که امیدوارم خوشتون بیاد : اول از همه بریم سراغ تیترهای روزنامه ها طی این یکی دو روز اخیر : ۱) از قطب آبی به قطب قرمز ۲) یوسفی : با دو گل پرسپولیس رو می بریم ۳) عنایتی : اگر بودم گل می زدم و سایر تیترهایی که به خاطر نبود جای کافی نمی نویسم : به بزرگواری خودتون ببخشید اول دونه دونه راجع به این تیترها توضیح می دم ۱) این آقا افشین هم بابا ما دسته کمش گرفته بودیما تو جام جهانی نود و هشت که ایران با تیم دشمن خونخوار ( آمریکا ) مسابقه داد این حاج افشین قصه ی ما تو پست سرپرست تیم آمریکا رو نیمکت نشسته بوده و ما خبر نداشتیم بعدشم رفته تو تیم کره ی جنوبی این آقا افشین هم آبیته هستش و هم قرمزته هم با قرمزای ایران و هم با قطب آبی کره کار کرده ( چشمم روشن ) ۲) داش محسنم عجب خیال های خامی تو سرش می پرورونه پرسپولیس و دو تا گل ؟!! آقا گفته پرسپولیس ما تو بازیای قبلیش شانس آورده اونوقت خودشون بدشانس بودن خوب بدشانسی یکی دو تا سه تا نه دیگه پنج شیش تا ۳) رضا دماغ جون من هم که فیلش یاد هندوستان کرده گفته خیلی دلم می خواد بیام تو تیم اس اس آسمونی و در مقابل پس پس آسمونی بازی کنم یارو پولش رو از عربا گرفته شیکمش سیر شده حالا از ناز و نعمت زده شده می خواد بیاد وطن بازی کنه خوب این از قسمت اول این پست که مربوط می شد به خبرها این قسمت یه اطلاعیه هستش که واستون می نویسم : از تمامی ورزشکاران و ورزش دوستان دعوت می شه که به شرکت ما بیان و قبل از مسابقه خودشون رو برای مسابقه آمده کنن ( گریم ) نمونه ی کار : بابا از ناصر خان خبری نیست دلم خیلی واسش تنگ شده بیچاره شانس نداره همش داره می بازه من جاش بودم استعفامو سه سوت می دادم تحویل حاج فتح الله مثل اینکه داره ازمون باج میگیره هر چی تو جوونیش خوب بازی می کرد الان داره برعکس گند میزنه بچه ها راستی بلیط ها هم تورم رو گذاشته تو جیب بقلش ثانیه ای داره گرون میشه منم یه چند تایی دارم خواستین بهم بگین تا بهتون بفروشم ( با گارانتی ) تو ورزشگاه هم که خبری نیست یه سری می گن اس اس آسمونی یه سری می گن افشین امپراطور یه سریم اون وسط مستا می گن نه قرمز نه آبی فقت زرد قناری ( طلایی ) من میمیرم واسه این تماشاگر نماها فوتبالشون رو نگاه می کنن خوراکیشون رو می خورن داد و هوارشون رو می زنن آخرش که از ورزشگاه میان بیرون و میفتن به جون این زبون بسته ها ( اتوبوس ها ) یکی دمشون رو می کشه یکی بهشون لقد می زنه یکیم خیلی قاتیه می زنه شیشه ها رو می شکونه این کار به چند دلیل صورت می گیره : ۱- هیجان بعد از بازی ۲- خالی کردن عقده ۳- برای اینکه تو تلویزیون نشونشون بدن ۴- برای تقویت اعصاب دیگه فکر نکنم موضوعی راجع به این شهرآورد مونده باشه که از قلم انداخته باشم حالا کیا میان بریم استادیوم ؟!؟!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:55 توسط dash shootiiiiiii |
رومینا سلام به همه ی بازدید کننده های عزیز عید فطر رو به همتون تبریک می گم و امیدوارم طاعات و عباداتتون در درگاه حق مقبول واقع بشه هوتی بابا این رومینا خانوم هر چی دلش خواست گفت نگفت این هوتی هم شاید بخواد تبریک بگه من حوصله ی نوشتن ندارم یه عکس می ذارم که نقش نوشته رو ایفا کنه :
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:24 توسط رومینا |
سلام تشکر می کنم از همه شما عزیزان که به وبسایت ما سر زدید و من و هوتی جان را با نظرات خود یاری کردید می خوام اگه بشه تو بخش موضوعات مورد بحث بیماران یه مطلب به عنوان زنگ تفریح داشته باشیم که مطالب جک و سرگرمی رو تو اون جا بدیم البته همه اینها بستگی داره به نظر و صلاح دید هوتی جان . زنگ تفریح یه سوال خیلی جالب : چه کسی از چه چیزی خوشش میآد؟ معلم از: شاگرد زرنگ مامور آتش نشانی از : شلنگ بازاری از: پولهای رنگارنگ آرایشگر از: موهای بلند میکانیک از : یاتاق و میل لنگ شاگرد تنبل از: زنگ تزریقات چی از : سرنگ نقاش از: رنگ شکارچی از : فشنگ کارگر از : بیل و کلنگ کچل از : موهای بور برق کش از : لامپ پور نور قورباغه از: قور قور مورچه خوار: از مور ورزشکار از: زور در تعطیلات کی به کدام هتل می رود؟ گل فروش : هتل لاله زندانی : هتل اوین مصالح فروش: هتل مرمر ماهی گیر : هتل خزر غواص :هتل صدف دندانپزشک: هتل مینا معلمی جمع کلمات رو از دانش آموزش پرسید: معلم:جمع خرس چی میشه؟ شاگرد : خروس! معلم : جمع فرش چی میشه؟ شاگرد : فروش! معلم : جمع فضل چی میشه؟ شاگرد: فضول! شاگرد: قبول! معلم: جمع سرد چی میشه؟ شاگرد: سرود! معلم :جمع شعر چی میشه؟ شاگرد: شعور!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23:48 توسط رومینا |
این یه مطلبیه که امروز یکی از دوستام که واسمون نظر گذاشته و تو وبش نوشته بود لازم به ذکره که ایشونم خل و چله ولی تنها فرق بین ما و اون اینه که اون از غمگینی و ناراحتی قاتی کرده ولی ما از بس خوشی زده زیر دلمون روانی شدیم .
حالا واقعا چرا ؟ چرا ما قاتی کردیم ؟ مشکل از کجاس ؟ مقصر کیه ؟ من کیم ؟ تو کیی ؟ اینجا کجاس ؟ اینا پرسش هایی هستن که وقتی من تو هر وبلاگی میرم به ذهنم میرسه و با خودم کلنجار می رم ولی هرچی تلاش می کنم به نتیجه ای نمیرسم و یه علامت سوال گنده بیشتر حجم مغزم رو اشغال می کنه این زیر نمونه هایی از جوابهای دوستامونه که به این سوال ها دادن : عشقم ترکم کرده مامان بابام تحویلم نمی گیرن عزیز ترین کسم مرده دلیل خاصی ندارم از زور بیکاری به تو چه و غیره البته این پایان ماجرا نیست یه عده شونم بابا سنی ازشون گذشته به قول معروف دنیا دیده هستن ولی بازم غمگین و ناراحتن حالا من این وسط سعی دارم به این سوال ها جواب بدم یعنی دارم سعی می کنم که بدم من فکر می کنم که این آدما کم تحملن یا اینکه عقده ای شدن از بس تو بچگی شاد و شنگول بودن شایدم واقعا بیچاره ها قصد نوشتن دارن ولی چون بلد نیستن بنویسن گفتن حتما وقتی نوشتمون حرف از نامیدی بزنه و درصد غمش بالا باشه خواننده ها ازشون خوششون میاد الان که این چیزا رو دارم می نویسم یاد یه قسمت از داستان موخوره نوشته ی عزیز نسین افتادم : (( لازمه ی هنرمند بودن زجر کشیدن و آه و ناله کردنه هنرمندان غرب هم همینطورن اگه در جوانی پول از آسمان براشون بباره بلاخره از گرسنگی میمیرن منتهی هنرمندهای ما استقبال رفتن هنوز قلم به دست نگرفته شعر نگفته اول اخلاق و عادت اونا رو یاد می گیرن همش دم از بیوفایی دنیا می زنن از بی ذوقی قدر نشناسی اجتماع گله و شکایت می کنن ... بعضی وقت ها هم مرض دارن با اینکه همه چیزشون فراهمه با اینکه هیچی در زندگی کم ندارن با اینحال خرف می شن و دائم از مرگ و بدبختی رحف می زنن می دونی علتش چیه ؟ اینا بیشترشون " عقده حقارت " دارن سالها زحمت میکشن کار می کنن چه در شعر چه در موسیقی و چه در نقاشی و مجسمه سازی اما چون استعداد ندارن و نمی تونن بجایی برسن اسم و رسمی بیران واقعا مریض و مایوس می شن )) اینم واسه تکمیل کردن حرف های خودم حالا به غیر از وب مثلا از یارو تو خیابون می پرسی ساعت چنده یهو طرف می زنه زیر گریه آخه بابا این دیگه دلیلش چیه ؟ من که دیگه گیج شدم تو زندگی مجازی مساله رو حل کردم ولی مثل اینکه این قضیه به همین سادگی ها قصد حل شدن نداره مثلا نمونه ی بارزش تو اجتماع اینه :
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 14:52 توسط dash shootiiiiiii |
ما که نفهمیدیم حلال و حرام بودن موسیقی را کدوم آقا یا آقازاده یا دکتر یا حاجی یا مهندس یا مدیر .... تشخیص می دهد و لی وقتی که به بازار موسیقی مراجعه می کنیم ظاهرا هر نوع ساز و آواز و بزن بکوب حلال است البته اگر وزارت فلان بخش فلان آقای فلان اجازه دهد در غیر این صورت حرام است و اجازه توزیع و نشر ندارد . شما را به خدا دین مردم را دست کاری نکنید یا لااقل این ممیز ی حلال و حرام موسیقی خودش را در رسانه های عمومی آفتابی کند تا ما از او معیار حلال و حرام را بیاموزیم. گذشته از حلال و حرام بودن اخیرا خبر از وجود یک شبکه مافیایی عرضه کننده آلبومهای موسیقی داده شدکه بعضی از افرادمشکوک که با استفاده از روابطی خاص موفق به دریافت مجوز می شوند در صورتی که اشعار و اهنگ های ضعیفشان نتیجه ای جز یک کار سبک و بی مایه نیست در واقع هر بچه مایه دار که فکر می کند صداش قابل تحمل یه مدل مو ......... می زنه و یک کاست می ده بیرون . بعید هم نیست تا چند وقت دیگه کاست آسایشگاه ما هم تو بازار بخش بشه چون ما همه شرایط لازم را داریم هم پول هم صدا هم تیپ هم مدل مو طرف دار هم داریم اونقدر که نگو و نپرس..........
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 22:39 توسط رومینا |
سلام به همه ی دوستان عزیز ممنون که با نظراتتون من و آبجی گلم رومینا رو دلگرم می کنین خوب بریم سراغ پست امروز :
چندی پیش یکی از جوانان خوش ذوق ایرانی دست به ابتکار جالبی زد وی با استفاده از ابزار های گریم خود را به شکل مایکل جکسون خواننده ی مطرح آمریکایی در آورد وی که ممد نام دارد به علت علاقه ی وصف ناپذیری که به این خواننده دارد حتی نام خود را ممد جکسون گذاشته تا علاقه ی خود را به او ثابت کند .
من نیز تمام سعی خودم رو کردم که تمامی عکس های گرفته شده از این جوان رو تهیه کنم که بلاخره بعد از شب بیداری های متمادی توانستم تمامی عکس ها را پیدا کرده و این جا رای شما قرار دهم این شما و این هم ممد جکسون :
برای دیدن بقیه ی عکس ها هم به ادامه ی مطلب بروید :

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 14:57 توسط dash shootiiiiiii |
حتما حالا میگی چرا رومینا به این ترافیک و بوق و مقرارت رانندگی ,کارت سوخت و بنزین گیر داده , اما خدا وکیلی مطلب از این جالب تر و مهیج تر تو کشور ما مگر هست؟ این بار می خوام در مورد ترافیک حرف بزنم . خوب شاید بگی خوب حالا چرا ترافیک ؟ خوب تنها جواب این که ترافیک شده یکی از نزدیک ترین و عزیزترین بستگان اهالی تهران . جدا اگه ترافیک نباشه ,چه حوادثی که رخ نمی دهد! آقایان برای دیر رسیدن به خونه چه بهانه ای جور کنند؟ خانم ها چگونه غر بزنند که در این ترافیک شلوغ حوصله رفتن به خونه مادر شوهر رو ندارند؟ بچه ها چطوری تاخیر خود را برای رفتن به مدرسه توجیه کنند؟ دوست پسر ها چطوری دیر سر قرار برسن؟ خوب حالا باز بگوید ترافیک بد, حالا دیدید ترافیک به رغم همه مشکلات ظاهری که دارد, هزاران سود و منفعت هم دارد . که من از ذکر کردن آنها عاجز شدم. 
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:7 توسط رومینا |
دوستان عزیز هم اکنون خبری رو که برام رسید رو بی کم و کاستی به اطلاعتون می رسونم :
صبح امروز در جلسه ای در یکی از مکان های دولتی که به دلایل امنیتی اسمش رو نمیارم درگیری بین دو دسته از حضار صورت گرفت که نمونه ای از این درگیری رو در عکس زیر مشاهده می کنید :
بنده اطلاع کافی در ارتباط با موضوع دعوا و طرفین رو ندارم فقط اونچه که واضح است پای آمریکا و جاسوسانش به میان بوده که برادران طلاب اینگونه خشمگین و عصبانی شده اند .

امید است با کمک و همیاری یکدیگر آمریکا دشمن خونخوار را از هستی ساقط کنیم .
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:35 توسط dash shootiiiiiii |
بله همان طور از که از اسم این پست پیداست بحث بحث حضرات و عکس های لحظه ای آنهاست این عکسی رو هم که من امروز براتون آماده کردم به صورت خیلی اتفاقی گرفته شده بفرمایین :

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 17:6 توسط dash shootiiiiiii |